
خواجویی حاج امیر محمد جعفر خان خواجویی در نیمه دوم قرن نوزدهم (ه.ق )در سیرجان دیده به جهان گشود .بعدها از طرف ابراهیم خان ظهیر الدوله حکومت سیرجان به وی سپرده شد .وریاست طایفه خواجویی را به عهده داشت .او سفری به مکه کرد .ودر سال 1218(ه.ق)مراجعت نمود .ظاهرا سفرنامه منظومینیز در این سفر فراهم آورده است .منبع :کتاب تذکره شاعران کرمان صفحه 248 تالیف دکتر حسین بهزادیشجره نامه امیر زادگان خواجویی که توسطسه نفر از کارمندان فرهنگ فارس تهیه شده وبه جناب امیر محمود خان خواجویی تقدیم می گردد .محمود خان با آقای شریف امامی نخست وزیر وقت روابط دوستانه ای داشت .وریاست فرهنگ را به عهده داشت .ایشان مرد با نفوذی بود .شجره نامه در سال 1391توسط امیر جلال خان خواجویی فرزند میر الیاس...
ادامه مطلب
تابستان ما با بازی های کودکانه می گذشت .اما در کنار این بازیها ما شاهد درد ورنج هایی ناشی از جنگ هم بودیم .اینجا است که یادآوری خاطرات روح وفکر مرا آزار می دهد .یک روز از روزهای گرم تابستان بود که با پسر خاله ام محسن از کنار خانه محمد زمان دایی پدر می گذشتیم .انبوه جمعیت توجه مرا به خود جلب کرد .تعدادی از افراد سپاهی ایستاده بودند .از نگرانی که در چهره داشتند می شد فهمید که اتفاق ناگواری افتاده است .ما نیز کنجکاوانه ایستادیم وگوش هایمان را تیز کردیم تا شاید متوجه شویم چه اتفاقی افتاده است .واز حرف های پاسداری که با دایی پدرم صحبت می کرد متوجه شدم .که حمید پسرش به شهادت رسیده است .حمید را خیلی ندیده بودم. وتنها یک چهره معصومانه وجوان از او در ذهنم نقش بسته .سن وسالی نداشت .اما برای دفاع ا...
ادامه مطلب
من وحسن از کودکی همیشه با هم بودیم .اختلاف کم سنی من وحسن باعث شده بود .دوستان خوبی واسه باشیم .خونه حسن کرمان توی ایستگاه راه آهن بود .وگاهی تابستان به خونه دایی حسین می اومدیم . واون موقع بود که ایستگاه راه آهن رو با دوستان پسر دایی ام به می ریختیم .روستایی باقر اباد رو پیاده می رفتیم وغروب هم با سرویس برای تفریح به شهر ... +نوشته شده در جمعه بیست و ششم شهریور ۱۳۹۵ساعت23:15  توسطمحمدحسینی نزاد | ...
ادامه مطلب
من وحسن از کودکی همیشه با هم بودیم .اختلاف کم سنی من وحسن باعث شده بود .دوستان خوبی واسه باشیم .خونه حسن کرمان توی ایستگاه راه آهن بود .وگاهی تابستان به خونه دایی حسین می اومدیم . واون موقع بود که ایستگاه راه آهن رو با دوستان پسر دایی ام به می ریختیم .روستایی باقر اباد رو پیاده می رفتیم وغروب هم با سرویس برای تفریح به شهر ......
ادامه مطلب