خرید بک لینک
کلاس اول دبستان در دبستان قدس به سرعت سپری میشد .روزهایی بود که من هم زمان با آموختن حروف الفبا الفبای جنگ را نیز می آموختم .شاید برای کودکی چون من زود بود .که خود را درگیر جنگ کند .اما شرایط آن زمان وروحیات آن روزهای من باعث شد که من همیشه پیگیر اخبار جنگ باشم .وبا هر پیروزی دشمن واز دست دادن گوشه ای از خاک وطنم غم واندوهی وجود م را فرا می گرفت .وهر بار که شهیدی را می آوردند .گویی که یکی از عزیزان خوم را از دست داده ام .اگر بگویم من با آوردن هر شهید به شهر مان گریه می کردم .وبرای رفتن به جبهه مصصم می شدم اغراق نکرده ام .

همه جا فضای جنگ حاکم بود .وهر جا که پا می گذاشتی صحبت از جنگ وبی رحمی دشمن بود .ورشادت وشهامت فرزندان این مرز وبوم که با دست خالی جلوی دشمن می ایستادند ومقاومت می کردند .

یکی از خاطراتی که در دبستان قدس همیشه در ذهنم ماند .کتک خوردن از معلم مردی بود که روز های اول معلم ما بود .معلم سر کلاس وپشت به بچهها روی تخته سیاه می نوشت که یکی از بچه های پشت سر من با سر خودکار سوت زد وآن را زیر میز انداخت ومن از روی کنجکاوی سر خودکار را برداشتم وبه آن نگاه می کردم که چگونه سوت زده است .که همزمان معلم برگشت ومسر خودکار را در دست من دید .وبدون سوال وجوابی از من خواست که بلند شوم وبه سمت او بیاییم .به طرف معلم رفتم واو هم ـن چنان اردنگی به من زد که هنوز گاهی درد آن را در قلبم احساس می کنم !عجب معلم بی رحمی چگونه دلش آمده بود یک کودک 7ساله را اینگونه تنبیه کند .شاید اگر ذهنیت بدی که آن روزها من از مدرسه در ذهن نداشتم .نبود از مدرسه فراری می شدم اما آن روزها من قبل از رفتن به مدرسه از معام ها تصویر وحشتانکی در ذهن داشتم واین تنبیه برایم عادی بود ! خدا را شکر بعد از چند روز دیگر نیامد .ویک خانم مهربان معلم ما شد .نامش را فراموش کرده ام اما معلم مهربان ودلسوزی بود .وباعث شد که تا سالها من از معلم مرد وحشت داشته باشم .و حتی در دوران راهنمایی هنوز نتوانم خود را با دبیران مرد وفق دهم .

اما خاطرات خوب من از این دبستان روزهای جشن 22بهمن بود .ونخود فروشی مدرسه که زنگهای تفریح با سرعت می رفتیم ویک کاسه نخود گرم وخوشمزه می گرفتیم .

معلم

برچسب: دبستان قدس بندرکنگ, نویسنده: ساناز رستمیان تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 23:44

صفحه بندی