خلاصه این شد که من وایرج با هم دوست صمیمی شدیم .همیشه افتخار می کردم به داشتن دوستی چون او .
همیشه نیکمت اول می نشست .وچون قدش بلند بود کسی دیگری نمی تونست کنارش بشینه...غده هیپوفیز ایرج ترشح زیادی داشت .ومی گفت اگر قرص نخورم قدم بیشتر میشه وبا دارو جلوی رشد م رو گرفتم.گاهی از مشکلاتش می گفت.که چه جور برای خریدن لباس وکفش مشکل داره.
درست یادم نیست.ایرج سال بعد کجا رفت .اما دیگر ایرج خدری رو ندیدم..تا امرور که گزارش مربوط به فوت ایشان رو دیدم...خدا رحمتش کند...
برچسب: ایرج خدری بازیکن بسکتبال,
نویسنده: ساناز رستمیان